چامه ای از دکتور قیام الدین برلاس راعی در ستایش مادر

 

ای مادر! ای بیانگردنیای رازمن

بر من بگو فسانه ی ملک وجود را

از عالم بطون

از عالم بهار شبستان هستیم

از عالم تسلسل اسرار زندگی

از عالمی

که فیض وجود تو بوده مامن راز و نیازمن

بر من بگو فسانه ی رمز ظهور را, وضع سجود را

در صحنه ی جهان پر از گیرو دارها.

*

بر من بگو چرا؟

اندر جهان نور در اولین نگاه،با ناله و فغان دمساز بوده ام.

برمن بگو چرا؟

اندر جهان نور در اولین نگاه با شادی و نشاط همساز نبوده ام .

آنرا بمن که گفت؟ این را چرانگفت…

*

ای مادر! ای بیانگر دنیای راز من.

دیدم بچشم خود، اندرجهان نور.

ظلمت ستیزه میکند ,می پوشد روز را،با پرده های شب.

دیدم بچشم خود پرندگان رنگ رنگ،اندر ستیز یکدیگر

هر سو بود روان،بال و پر زنان

دیدم بچشم خود آن موشک ضعیف در چنگل ستیزگربه ی تیز

چنگ،فریادمیکشید

من در هجوم حیرت آن صحنه ها

با ناله و فغان در آغوش تو پناه میبرم و بس

*

دیدم بچشم خود،اندر جهان ظلمت شب ها.

خیل ستاره گان، چشمک زنان بسوی من هستند نگران.

می ترسم من ازان ظلمت فراگرفته هر طرف.

دیدم بچشم خود.تیر ستاره گان هر سو نشانه می زنند بهر

ستیزه بر اهریمن سیاه.

من در هجوم حیرت آن صحنه ها با ناله و فغان د رآغوش تو

پناه می برم و بس

*

تو با نوای خوش ، با لطف و مهر خویش

پستان بکام من  میدهی و من، شیرحیات ازان منبع نجات

می نوشم میروم بخواب.

ای مادر! ای فرشته ی نجات!

بر من بگو!فسانه ی رمز وجود را.

ازاین جهان ابلق پر داستانها[1]

[1]– خلم در درازنای تاریخ، ص ۲۴۲

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *