جمال الدين خُلمي

مير جمال الدين متخلص به جمالي از شعراي نامدار منطقۀ باستاني خلم است به تاريخ   (       ?     ) در شهر تاشقرغان تولد يافته علوم مروجه را در زادگاهش فرا گرفت دانشنامۀ ادب فارسي در جلد سوم در مورد جمالي چنين مينويسد (در جواني با برادرش براي تحصيل به بخارا رفت پس از پايان تحصيل روانۀ کريميه شد با اميران کريميه نشست و برخاست پيدا کرد قصيده ها و غزلهاي دل انگيز در ستايش آنها ميسرود پس از مدتي به بخارا رفت اما چندي نگذشت که به حصار کوچيد و با عبدالکريم حاکم آنجا دوستي پيدا کرد وتا پايان زندگي در حصار ميزيست جمالي را براي آوردن مضامين نو در شعر ستوده اند گويند وي در فن معما نيز مهارت بسيار داشت در حصار بخارا در سال 1290وفات کرده است اين هم نمونۀ از اشعار وي .

 

گر چنين زلــف توبر گــل سنـــبل افشانـي کـند

مشـــک را در طبــلۀ عطــــــار زندانـــي کـند

کافـــر چـــشم سيه مستت اگــر پر فتنه نيـست

از چــــــه در محـــراب تقـــــليد مسلماني کـند

مــن که در فکر دهـان او معــــــمـــايي شـدم

زلـــف او تـرسم کـه روزم را شبستانــــي کند

ديدۀ بيدار او خــــــالي زمــــــردم کـــــرده ام

تا مگر آن گل به چــــشمم ميل مهـــمانــي کند

زلف پر چینش به گلزار که پرچین بسته است

خـــال مشکـینش بـــر آن گلـــزار درمانی کند

ابروی او میـــــکنـــــد با دوستان از یـــک ادا

آنچــه بـــردشمـن شـه از شمشیر ایرانـــی کند

فتح ونصـــــــرت باد دايم در عـــنان او روان

هـــر کجــا پا در رکــــاب خنـــگ ختلانی کند

کي بود کان خسرو خورشيدرو از روي لطف

يک نظر سوي جمــــــالي تاشقـــرغانـــي کند

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *